شهاب سنگ
هنر و ادبیات و اجتماعی
ساده طنین تنهایی من غوغای سکوت بود هرچند صخره ها پژواک عشق را به دریغی انکار کرده اند شهاب سنگ خیلی دنبال نشانی ات گشتم تا پیدایت کردم. نه...تو گم نشده بودی من گم شده بودم .نشانی ات را سال ها پیش گم کرده بودم . من دستم را از دست تو بیرون آوردم و گم شدم . حالا تو را در لحظه های عرفانی سپیده دم یافته ام .وقت ملاقات با توست و من آمده ام تا سفره دلتنگی های روز های غریب را برایت بگویم و این آغاز راهی است بسیار طو لانی آن گاه می توانیم تا مقصد با هم باشیم و رفیق نیمه راه نشویم . باید بوزیم مثل باد . جاری شویم مثل رود و به دریا به پیوندیم . با سرعت و بدون درنگ . باید خورشید شویم . نور بپاشیم تا تاریکی ها را روشن کنیم . صدایت در هوا منتشر می شود و فرشته ها را به وجد می آورد . پس صدایت را رها کن تا باد صدایت را با سرعت شهاب بر سیمای سپیده دم منتشر کند .................................................... ای سبز ای پاینده و ای عشق مطلق. شهاب سنگ درد دلی با صاحب عشق سلام ای واژه سبز عشق ای مولای عاشقان .این جمعه نیز آیینه روز گار را به سمت جاده گرفته ایم. بر دریچه تاریک قلبمان پا بگذار و روشنایی عشقت را با طلوع خود میسر کن. امروز تمام قلبها مبتلای توست عشق تو نام تو........ دلتنگی سراغم را می گیرد اشک ها مشتاقانه از دیدگانم فرو می ریزد و بغض بی محابا راه گلویم را می بندد. ای عشق ای نور ای نجات دهنده آرزو دارم که بیایی و به تمام دلواپسی هایم پایان دهی.. عمری در طلبت بی قراری کرده ام شب زنده داری کرده ام و چون پروانه ای تمام دقایق هجرانم را با طوف به گرداگرد شمع نگاهت سپری کرده ام . ای عشق ای نور ای نجات دهنده دریایی از شوق در چشمانم جاری است و پنجره ای از جنس نور رو به چشم انداز آمدنت باز است . دلشکسته بر سر راهت نشسته ام تا با تو ای ناخدای زرق عشق پیمانی به رنگ سبز صداقت ببندم. پس بیا ای التیام بخش قلب های درد مند . پیش از آنکه خاکستری زیر شعله های عشق تو شوم .............. شهاب سنگ تنهایی ساحل صدای تنهایی ساحل را موج ناباورانه با غروری شکست غافل از آن که هر رفتی باز گشتی دارد و این تجربه را سالیان سال ساحل از پی عشق خود به دریا اثبات کرده واین گواه را شهاب سنگ با چشم خود دید............. شهاب سنگ نگاه .......ترا پیوند دستهای ما پلی شد از برای عبور عشق و شب نا باورانه با تمام ظلمتش نگاه کرد و خندید ناگزیر تولد نور چه آسان بود هرچند چشمهای تو میسوخت در التهاب و من سرشار ازباوری سترگ ابدیت نگاه ترا ایمان آوردم .................................................................. روز پدر بر تمام پدران دوست داشتنی دنیا مبارکباد ...................................................................... شهاب سنگ حرفهای همیشگی و تکراری .....ولی در قلب می ماند ای عشق در کنج تنهایی که از هر سو به بیراهه می رسید .این تو بودی که از راه هدایت به فریادم رسیدی . هر زمان که دلم لرزید نسیم نوازش تو دست آرامش به سرم کشید . هر لحظه که طاقتم برید از آسمان پر ستارت هدیه صبر برایم بارید . وهر وقت روحم به هوای تو پر کشید عطر محبت تو از هر سو به مشام جانم رسید. ای عشق همیشه با من هستی و همیشه پایدار و سبز بمان در ما......... شهاب سنگ در یک گذر به کودکان عشق کسی نیاموخت و نخواهد آموخت واژه های عشق چگونه معنا میشود به کودکان عشق کسی نیاموخت و نخواهد آموخت که اسارت انتهای عالم نیست ودر آزادی شکل می گیرد هنجار های عشق و ما بزرگ شدیم بزرگ شدیم نیاموختیم نیاموختم بزرگ شدیم در تاریکی ظلمت پرده داران گستردند سفره دروغ را و پوشاندند هر چه حقیقت بود عشق چون نسیم عشق چون شقایق در گذر لحظه ها شکل می گیرد عشق در نگاه مبهم بی نیازی موج می زند نه چون گدایان سامره ملتمس از یک لبخند یک واژه بو گرفته در انسداد زمان سپید شد موی ما در آسیاب زمان در گذر دو سنگ در سایش و خرد شدیم پو سیدیم مردیم از حسرت و آنگاه که پخته شدیم یافتیم دیگر نفسی نبود تا بدیگران بگویم این آخرین جرعه مست چگونه معنا میشود............ شهاب سنگ ای عشق سبز ای عشق در اوج تنهایی زخم دلت هم سبز است. اصولا از زخم هایت طراوت سبزه می روید. سبز پایداری، سبز بودن، شدن و رسیدن.................... سبز می روید تا گل های هفت رنگ بهشت سر زمینت به شاخ و برگ سبز پایداری، آراسته شوند. تا شکوفه های همدلی و وحدت بیش از پیش خودنمائی کنند. و میوه شیرین پیروزی را ثمر دهند. پس سبز باش و سبز بمان ای عشق پایدار...................................................... شهاب سنگ ......نگفت................. کاش آب در هاون اندیشه نمی کوبیدم کاش کودک عقل من در پی یافتن خویش نبود کاش میدانستم وسعت یک بوسه چه پهنایی دارد کاش جستن ایمنگاه اینچنین سخت نبود کاش میشد در گرمی یک لحظه نگاه آرمید سخنی هیچ نگفت............. شهاب سنگ داستان یک استاد همیشه جوان توی آینه نگاه کرد . از آدمی که میشناخت چقدر دور شده بود . دیگه این دو دنیا هیچ شباهتی با هم نداشتند پوسته ظاهریدنیای حقیقی با عکس خودش در دنیای مجازی مطابقت میکرد اما این آتش زیر خاکستر هیچ تناسبی با تصویر دنیای مجازیش نداشت. آنقدر دویده بود کار کرده بود که درونش فرصت پیر شدن را پیدا نکرده بود و حالا این دو دنیا ی متفاوت حقیقت زندگیش شده بودند .جسمی که یک ماشین مدل ۱۹۴۵بود وروحی چهل سال جوانتر..... واقعیت این بود که ۶۵ سال پیش او به دنیا آمده بود اما روحش تنها ۲۵ سال سن داشت هیچ دوستی همسن خودش نداشت نه اینکه همسن های خودش نشناسد نه همه را میشناخت طاقت با هم بودنشان را نداشت از همه آنها میگریخت . هم سن های واقعی او جوان های بودند که دورش را احاطه کرده بودند منبع اطاعات و تجربیاتی که بزبان خودشان حرف می زد احساس آنها را داشت ولی ظاهرش هیچ تناسبی به او نداشت. البته این تفاوت ها همیشه درد سرهایی هم بوجود می آورد. معاشرت ها همیشه از یک جنس نبود که بسادگی شکل خودش را پیدا کند .موقعیت های که او را در مقابل جنسی دیگر قرار می داد تخیلی و فرهیختگی همراه با روحی جوانانه و ماجراجو و این چیزی نبود که به آسانی از آن گذشت و مشکل از همین نقطه آغاز میشه آنها آوره میهماندند. مابین حس پدری قدرتمند و معشوقه ای دوست داشتنی و نمی دانستند در این دنیای دو خورشیدی چگونه نفس بکشند اوج فاجعه این جا بود که خودش هم در حل این معما عاجز بود و هر چه پا بیشتر در سن میگذاشت این مسئله عمیقتر وحل آن دشوار تر میشد. حال زمانی که همسن های او در پارک ها چشم به فواره و درخت چمن میدوختند و تماشاگر دنیای جوانان بودند او خودش درام زندگی را اجرا میکرد . ارکستری یک نفردر تالار زندگی. کلافه آینه را پرتاب کرد و به این حقیقت پی برد که دیگر نباید با این دنیا مجازی دیدار داشته باشد. دنیای واقعی او دنیایی بود که دیگران بوجود می آورند وتا زمانی که آن باور در چشم دیگران وجود داشت او زنده بود .و زمانی که این باور از دست می رفت آن زمان واقعا پیر شده بود و از کار افتاده. به ساعتش نگاه کرد ۲۰ دقیقه تا وقت ملاقاتش مانده بود چند تا جوان دانشجو با او قرار داشتند باید خودش را به آنها می رساند و در جلسه تحقیقاتی آنها شرکت می کرد . بی شک وجودش نقطه قدرت و انسجام گروه بود .... لبخندی زد و با قدرت به راه افتاد.............. تقدیم به پدرم که استاد همیشه جوان هست شهاب سنگ 




