شهاب سنگ
هنر و ادبیات و اجتماعی
تیک ....تاک....تیک...تاک می نشینی و گذشته نه چندان دورت را مرور می کنی و می اندیشی که چقدر آسان دقایق همیشه ات را در دهلیز غفلتهایت جا گذاشتی. جا گذاشتی وبی اعتنا گذشتی. اینکه پشت دیوار بلند حسرت لحظه های از دست رفته راه .آه می کشی. چه بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کجا خوانده بودی که فرصت چون ابری می گذرد پس فرصت های نیک را غنیمت شمارید. زمان بی آنکه لحظه ای را به انتظار تو بایسته با شتاب می گذرد و امروز هایت به دیروز فردا هایت به امروز مبدل می شود و هنوز درابتدای خود چشم به راه آینده ای.... جاده ای که فراسوی توست . گام هایی محکم و استوار می طلبد . لحظه ها و دقایق و ثانیه ها یت را درمشت روزمرگی های بیهوده مچاله کردی و گذشته ای ساختی از ستون رویایی. تیک....تاک.....تیک....تاک... عقربه های ساعت می چرخند ومی چرخند و ثانیه ها به دقیقه و دقایق به ساعت ها و روزها و سال ها وخلاصه به سوی آینده می روند. چقدر دقیقه ها عجولند چقدر ثانیه ها بی تابند تو چرا آرام ایستادی و بی هیچ دل نگرانی خودت را می نگری. امروز ها امتداد دیروز و فردا ها ادامه دیروز. فقط تصمیم باید گرفت ..... نیک گفته اند وقت طلاست. کیمیاگری باش و وقت هایت را طلا کن . خودت را هم پای ثانیه هاو دقایق کن تا باعشق هم سفر شوی تا بی نهایت کهکشان ها....... ای شهاب سنگ ساده طنین تنهایی من غوغای سکوت بود هرچند صخره ها پژواک عشق را به دریغی انکار کرده اند شهاب سنگ خیلی دنبال نشانی ات گشتم تا پیدایت کردم. نه...تو گم نشده بودی من گم شده بودم .نشانی ات را سال ها پیش گم کرده بودم . من دستم را از دست تو بیرون آوردم و گم شدم . حالا تو را در لحظه های عرفانی سپیده دم یافته ام .وقت ملاقات با توست و من آمده ام تا سفره دلتنگی های روز های غریب را برایت بگویم و این آغاز راهی است بسیار طو لانی آن گاه می توانیم تا مقصد با هم باشیم و رفیق نیمه راه نشویم . باید بوزیم مثل باد . جاری شویم مثل رود و به دریا به پیوندیم . با سرعت و بدون درنگ . باید خورشید شویم . نور بپاشیم تا تاریکی ها را روشن کنیم . صدایت در هوا منتشر می شود و فرشته ها را به وجد می آورد . پس صدایت را رها کن تا باد صدایت را با سرعت شهاب بر سیمای سپیده دم منتشر کند .................................................... ای سبز ای پاینده و ای عشق مطلق. شهاب سنگ درد دلی با صاحب عشق سلام ای واژه سبز عشق ای مولای عاشقان .این جمعه نیز آیینه روز گار را به سمت جاده گرفته ایم. بر دریچه تاریک قلبمان پا بگذار و روشنایی عشقت را با طلوع خود میسر کن. امروز تمام قلبها مبتلای توست عشق تو نام تو........ دلتنگی سراغم را می گیرد اشک ها مشتاقانه از دیدگانم فرو می ریزد و بغض بی محابا راه گلویم را می بندد. ای عشق ای نور ای نجات دهنده آرزو دارم که بیایی و به تمام دلواپسی هایم پایان دهی.. عمری در طلبت بی قراری کرده ام شب زنده داری کرده ام و چون پروانه ای تمام دقایق هجرانم را با طوف به گرداگرد شمع نگاهت سپری کرده ام . ای عشق ای نور ای نجات دهنده دریایی از شوق در چشمانم جاری است و پنجره ای از جنس نور رو به چشم انداز آمدنت باز است . دلشکسته بر سر راهت نشسته ام تا با تو ای ناخدای زرق عشق پیمانی به رنگ سبز صداقت ببندم. پس بیا ای التیام بخش قلب های درد مند . پیش از آنکه خاکستری زیر شعله های عشق تو شوم .............. شهاب سنگ تنهایی ساحل صدای تنهایی ساحل را موج ناباورانه با غروری شکست غافل از آن که هر رفتی باز گشتی دارد و این تجربه را سالیان سال ساحل از پی عشق خود به دریا اثبات کرده واین گواه را شهاب سنگ با چشم خود دید............. شهاب سنگ نگاه .......ترا پیوند دستهای ما پلی شد از برای عبور عشق و شب نا باورانه با تمام ظلمتش نگاه کرد و خندید ناگزیر تولد نور چه آسان بود هرچند چشمهای تو میسوخت در التهاب و من سرشار ازباوری سترگ ابدیت نگاه ترا ایمان آوردم .................................................................. روز پدر بر تمام پدران دوست داشتنی دنیا مبارکباد ...................................................................... شهاب سنگ حرفهای همیشگی و تکراری .....ولی در قلب می ماند ای عشق در کنج تنهایی که از هر سو به بیراهه می رسید .این تو بودی که از راه هدایت به فریادم رسیدی . هر زمان که دلم لرزید نسیم نوازش تو دست آرامش به سرم کشید . هر لحظه که طاقتم برید از آسمان پر ستارت هدیه صبر برایم بارید . وهر وقت روحم به هوای تو پر کشید عطر محبت تو از هر سو به مشام جانم رسید. ای عشق همیشه با من هستی و همیشه پایدار و سبز بمان در ما......... شهاب سنگ در یک گذر به کودکان عشق کسی نیاموخت و نخواهد آموخت واژه های عشق چگونه معنا میشود به کودکان عشق کسی نیاموخت و نخواهد آموخت که اسارت انتهای عالم نیست ودر آزادی شکل می گیرد هنجار های عشق و ما بزرگ شدیم بزرگ شدیم نیاموختیم نیاموختم بزرگ شدیم در تاریکی ظلمت پرده داران گستردند سفره دروغ را و پوشاندند هر چه حقیقت بود عشق چون نسیم عشق چون شقایق در گذر لحظه ها شکل می گیرد عشق در نگاه مبهم بی نیازی موج می زند نه چون گدایان سامره ملتمس از یک لبخند یک واژه بو گرفته در انسداد زمان سپید شد موی ما در آسیاب زمان در گذر دو سنگ در سایش و خرد شدیم پو سیدیم مردیم از حسرت و آنگاه که پخته شدیم یافتیم دیگر نفسی نبود تا بدیگران بگویم این آخرین جرعه مست چگونه معنا میشود............ شهاب سنگ ای عشق سبز ای عشق در اوج تنهایی زخم دلت هم سبز است. اصولا از زخم هایت طراوت سبزه می روید. سبز پایداری، سبز بودن، شدن و رسیدن.................... سبز می روید تا گل های هفت رنگ بهشت سر زمینت به شاخ و برگ سبز پایداری، آراسته شوند. تا شکوفه های همدلی و وحدت بیش از پیش خودنمائی کنند. و میوه شیرین پیروزی را ثمر دهند. پس سبز باش و سبز بمان ای عشق پایدار...................................................... شهاب سنگ ......نگفت................. کاش آب در هاون اندیشه نمی کوبیدم کاش کودک عقل من در پی یافتن خویش نبود کاش میدانستم وسعت یک بوسه چه پهنایی دارد کاش جستن ایمنگاه اینچنین سخت نبود کاش میشد در گرمی یک لحظه نگاه آرمید سخنی هیچ نگفت............. شهاب سنگ 






